دیـــوانـه تـــریـن مـجــنـــــــونــت
یه اتاق دست نخورده با تموم خاطراتش ، همه چی هست و تو نيستی ، حتی يك لحظه نوازش
بی قــرار هيــچ قــراری نبــوده ام مگــر قــراری كه با تــو داشتــم و هرگــز نيامـدی ...! ممنـوع نيستـی كه بچينمت اين جـا هـم كه بهشت نيست تا گنـاه مـادر را تكـرار كنـم رنگ صلـح چشم هايـت دهان تنهـايی ام را آب می انـدازد به شاخه ات نـرسيده می لغـزم هميشـه لغزيـدن بهانـه ی خوبـی است بـرای فـشردن دستی كه دوستش داری وسوسه چيـدن رها نكـرد رهايت نمی كنـد بچين ممنـوع منـم كه بچينـی ام .! بر سـرم چتـر گرفـت . به تماشا ايستادنـد باران و رهگـذران . چه غـريب مانـدی ای دل ! نه غمـی ، نه غمگـساری نه به انتظـار ياری ، نه ز يار انتظـاری غـم اگـر به كـوه گويـم بگريـزد و بريـزد كه دگـر بدين گرانـی نتـوان كشيـد باری چه چـراغ چشم دارد دلـم از شبان و روزان كه به هفـت آسـمانش نه ستـاره ای است باری دل من ! چه حيـف بـودی كه چنين ز كار مانـدی چه هنـر به كار بنـدم كه نمانـد وقـت كاری نرسيـد آن كه ماهـی به تـو پـرتوی رسانـد دل آبگينـه بشكن كه نمانـد جـز غبـاری همـه عمـر چشم بـودم كه مگـر گلـی بخنـدد دگـر ای اميـد خون شـو كه فـرو خليـد خاری سحـرم كشيـده خنجـر كه: چـرا شبت نكشتـه ست تـو بكش كه تا نيفتـد دگـرم به شب گـذاری به سرشك همچـو باران ز برت چه بـرخـورم من ؟ كه چـو سنگ تيـره مانـدی همـه عمـر بـر مـزاری چـو به زنـدگان نبخشـی تو گنـاه زنـدگانی بگـذار تا بميـرد به بـر تـو زنـده واری نه چنان شكست پشتـم كه دوباره سر بـرآرم منـم آن درخت پيـری كه نداشت بـرگ و باری سر بی پناه پيـری به كنـار گيـر و بگـذر كه به غيـر مـرگ ديگـر نگشايدت كنـاری به غـروب اين بيابـان بنشين غـريب و تنها بنگـر وفـای ياران كه رهـا كننـد ياری ... هوشنگ ابتهـاج فـريادها را "همـه" می شنونـد هنـر آن است كه "سكوت ها" را بشنويـم .

| Design By : Night Skin |

