دیـــوانـه تـــریـن مـجــنـــــــونــت
یه اتاق دست نخورده با تموم خاطراتش ، همه چی هست و تو نيستی ، حتی يك لحظه نوازش
میگویند هر بیست ثانیه یک نفر از مصرف سیگار میمیرد !... پشت قاب پنجره ی رو به تاریکی .... چشمانم به ساعت کور شد ... ... راستی کسی نمیداند ثانیه من چه زمانیست ؟ خسته ام زیاد . پ.ن كنارم گذاشتی كه تلخم كنی .. شرابی شدم ناب .. حالا خماری ام را بكش لعنتی . گاهی وقتا توی رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه : بـــــــــــــرو ! .. هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن... به هر حال... فراموش میکنم، فراموش شدنم را ..! من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو .. پ.ن اين روزهايم به تظاهر ميگذرد تظاهر به بی تفاوتی به بی خيالی به شادی به اينكه مهم نيست اما چه سخت می كاهد از جانم اين من زنم ... ... پ.ن : شده بعضي وقتا يهو ديگه دوستش نداشته باشی ؟ به خودت میگی اصلاً واسه چی دوستش دارم ؟ مگه کيه ؟ مگه واسم چيکار کرده ؟ بعد از درد به خودت میپیچی که اصلاً واسه چي اينقدر خودتو اذيت کردی ؟ ... يهو ، يه چيزي يادت مياد.... يه چيز ِ خيلي کوچيک.... يه خاطره.... يه حرف.... يه لبخند.... يه نگاه.... و بعد.... همين.... همين کافيه تا به خودت بيای و مطمئن بشی که نمی تونی فراموشش کنی .
همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره ... همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی... همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه... همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه و همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه ...
هزار بار سنگین تر از کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه ...!!!
پس برو قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی .
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی !
قضاوت می شوم ،
لحظه به لحظه ...
هر لبخندم
هر نگاهم
تار تار گیسوانم
اندامم
عشقم
تفکرم
همسرم
و حتی روحم ...
اما من باز
در پس تمام این نگاه های هرزه شک آلود ،
زن می مانم
و با گرمای حضورم
رویاهای منجمد این شهر را به تباهی می کشانم
| Design By : Night Skin |

