به نام خدای دانائيها .. حتما تا ته بخون .. پنج دقيقه هم نميشه .. بعضی وقتا خواسته های آدم براش اونقدر مهم ميشه که حاضر براش هر قيمتی بپردازه .. مثلا با يه دختری يا پسری دوسته .. اونو ميخواد ... اما هر چی تلاش ميکنه بش نميرسه .. به جائی ميرسه که ميبينه ديگه کسی نمی تونه کمکش بکنه جز خدا .. مياد مومن ميشه .. گدا ميشه .. در خونه ی خدا با حال خاصی زار ميزنه .. خلاصه يه عارف کاملی ميشه برا خودش و ديگه يه حال و هوای خاصی داره .. يه مدتی به همين منوال ميگذره .ميبينه خبری نشد .. به عشقش نرسيد .. بازم زار ميزنه ... خدا رو قسم ميده که حاجتش رو برآورده کنه .. اما ميبينه که نه مثل اينکه خدا بی خيالش شده .. انگار هر چی بيشتر داد ميزنه و گريه ميکنه خدا کمتر جوابشو ميده .. مياد با خدا قهر ميکنه .. لجبازی ميکنه .. ميره و يه مدتی پشت سرشم نگاه نميکنه .. ديگه نمياد در خونه ی اوستا کريم .. هنوزم با خدا قهره .. ميشينه با خودش خاطراتشو مرور ميکنه .. کجاها با هم رفتن .. دعواها .. قهرها .. آشتی ها .. يه دفعه می بينه که انگار داره اوضاع رديف ميشه .. خبرای خوب ميشنوه .. اميدوار ميشه .. ميبينه که داره جريان ازدواجش رديف ميشه .. خوشحاله و سرمست .. ديگه تو پوست خودش نمی گنجه .. ميخواد از خوشحالی بال در بياره .. با خودش ميگه : ايول به خدا ... با اينکه من باش قهر کردم بازم هوامو داشت و جريانمو رديف کرد .. يه دو روز ميگذره .. يه دفعه يه خبر بد می شنوه .. دوباره همه چی به هم خورد .. دوباره نشد .. دوباره روز از نو روزی از نو .. ميگه : ...به اين خدا .. داشت کارم رديف ميشد .. الکی گفتم خدا بود .. اونم به خودش گرفت و حالمونو گرفت .. بابا ما اصلا نخوايم خدا رو ببينيم کيو بايد بينيم .. نخوايم خدا بهمون کار داشته باشه چيکار بايد بکنيم ؟ خلاصه زياد ازاين شر و ور ها ميگه .. به خدا فحش ميده و .. اما صد افسوس .. و هزار افسوس .. و هزار هزار افسوس .. ای کاش فقط يه دقيقه ميشست و فکر ميکرد .. فقط يه دقيقه .. که چرا خدا داره باهاش اينجوری ميکنه .... وقتی ميگه خدايا، جوابی نميشنوه .. اما وقتی قهر ميکنه همه ی کاراش رديف ميشه .. خب اگه اينجوريه همه برن با خدا قهر کنن و حاجت بگيرن ديگه .. درجوابش ميدوني چي بايد گفت ؟ فقط اينو ميشه گفت که : هر که در اين بزم مقربتر است، جام بلا بيشترش می دهند.... نمی دونم اما خدا ميگه : من هرکس رو بيشتر دوست داشته باشم بيشتر مبتلاش ميکنم .. بيشتر درد بش ميدم تا بياد در خونمو من صدای قشنگ يا الله يا الله اونو بشنوم.. بيشتر رنج بش ميدم تا بياد در خونمو من صدای دلنشين ناله هاش رو بشنوم ... حالا ممکنه بگی : ما اگه نخوايم خدا ما رو دوست داشته باشه کيو بايد ببينيم ... من بت ميگم : اگر با ديگرانش بود ميلی/ چرا ظرف مرا بشکست ليلی ... اينا شعر نيست ... واقعيته ..... حقيقت عالمه ..... مگه نشنيدی حسين بن علی تو کربلا چی کشيد .. مگه نشنيدی که حتی شش ماه ی اونو جلو چشماش پرپر کردن .. حسين اين همه بلا کشيد اما جز رضايت خدا چيزی نخواست ... وخدا مباهات کرد به امام حسين و تشکيلاتش .. و خدا خصوصياتی به امام حسين داد که به احدی از امامان نداد .. حتی به جدش رسول الله ... حتي به باباش امام علی ... وحتی به مادرش حضرت فاطمه ... خب اين خصوصيات به چه خاطر بود !؟ ميدونی به چه خاطر بود ؟ فقط به خاطر شدت سختيهای امام حسين ...خدا امام حسين رو آورد به اين دنيا تا يه درسی به ما بده .. اون درسم اينه : نابرده رنج گنج ميسر نمی شود ... خدا يه امام حسين فدائی کرد به خاطر اين درس ... پس تو هم بدون ... اگه داری سختی می کشی، خدا دوستت داره ... خدا داره نگات ميکنه ... خدا داره بت افتخار ميکنه ... و اگه دوستت نداشت می گفت : حاجت اين بنده رو بديد بره که از صداش بدم مياد ... ديگه نميخوام صداشو بشنوم .. هر چه زودتر بش بديد بره .. پس فکر نکن اگه خدا جوابتو نداد دوستت نداره .. برعکس .. عاشقته که بت نميده ... و اگر جوابتو داد باز هم دوستت داره .. بيا يه جوری باشيم پيش خدا .. اونوقته که هر چی بخوايم خدا بمون ميده ... ميدونی بايد چه جور بود ؟ من ميگم .... تا حالا ديدی يه دونه مرده شور رو که داره شخص متوفی رو می شوره ؟ اگه نديدی برو حتما ببين ... ما بايد مقابل خدا مثل اون مردهه باشيم تو دست اون مرده شوره .. تسليمه تسليم .. بيا به خدا اعتماد کنيم و بذاريم هر کاری که دلش ميخواد با ما بکنه .. ضرر نمی کنی ...... رفاقت با اون خيلی خوبه .. و بدون اگه دردمندی و دلت پر از غصه ست .... خدا با تمام وجودش عاشقته و ميخواد که صداتو بشنوه .. پس تو هم از ته دل صداش بزن ..... از ته دل عاشقش باش دیـــوانـه تـــریـن مـجــنـــــــونــت


دیـــوانـه تـــریـن مـجــنـــــــونــت

یه اتاق دست نخورده با تموم خاطراتش ، همه چی ‌هست و تو نيستی ، حتی يك لحظه نوازش

ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چ بود؟
هان!
باران . . .
باز با ;باران; قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .

 

 

پ.ن :

 

این بغض لعنتی …
چه خوب !
پدرم رو در می آورد
شاید از قبر !!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393ساعت 14:46 توسط الهـه ی عشق|

بــرای ِعوض کـردن ِ دنـیـا ،
نـیازی به خوانــدن ِ روزنـامـه های ِ سیـاسـی نیسـت !
نیـازی به تغـییر ِ کابیـنه و ریـیس ِ جمـهور و هـیات ِ دولـت نیسـت !
و نیـازی به تجـمّعات ِ بیـش از دو نـفر نیسـت !
گاهـی ،
تنـــها دو نــــفر مـی تــوانـــند ،
تمـــــام ِ دنــــــیـا را
پشت ِ میز ِ کافه ای
مثـل ِ یک حبّـه قــند
در فـنــجــانی چـــای ، به هـــم بـــزنــند !!!

...

 

پ.ن :

دُچــار یعـــنــی عــاشق
وَ …
بیچــاره مــاهی کــه دُچــارِ آب شـــده اسـت

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت 17:41 توسط الهـه ی عشق|

دریغ…
بین من و تو
به اندازه یک خدا
فاصله هست…!

 

 

گاهی باید رد شد
باید گذشت

گاهی باید در اوج نیاز، نخواست

گاهی باید کویر شد

با همه ی تشنگی

منت هیچ ابری را نکشید

گاهی برای بودن

باید محو شد

باید نیست شد

گاهی برای بودن باید نبود

گاهی باید چترت را برداری

و رهسپار کوچه هایی بشی که

خیلی وقته رهگذری ازش عبور
نکرده

گاهی باید نباشی

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1392ساعت 13:4 توسط الهـه ی عشق|

اصـــــلا به روی خـــودم هـــــم نمے آورم که نیـــستی
هـــــر روز صبـــــح
شـــماره ات را مےگـــیرم
زنـــــی می گوید: دســتگــاه مشـــترک …
حرفــــش را قــطــع مےکنم
صدایـــت چرا انقـــدر عـــوض شـــده عزیـــزم؟
خوبی؟ ســــرما که نخورده ای؟
مے دانی دلـــم چقـــدر بـــرایـــت تنـــگ شـــده است؟
چنـــد ثانیــه ای ســـکوت مے کنم
من هـم خـــوبم
مزاحــمت نمے شوم
اصـــلا به روی خـــودم هـــم نمے آورم کـه نیــســتی !…

 

پ.ن :

آدمی که دلتنگ است…
هیچ حرفی حالی اش نیست…
آی آدمــــــــــــها برایش فلسفه نبافید
...
دل
این کلمه ی بی نقطه
گاهی تنگ میشود
تا حد یک نقطه .

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت 0:46 توسط الهـه ی عشق|

گاهی دیدن یک عکس دو نفره تو رو یاد اون نمی ندازه !
تورو یاد خودت می ندازه . . .
که چقدر شاد بودی ، که چقدر خندون بودی ، که چقدر جوون بودی !
گاهی آدم ها دلشون فقط برای خودشون تنگ می شه . . .
دلم واسه خودم تنگه . . .

 

 

دنیا پر از تباهی است !
نه به خاطر وجود آدمهای بد !
بلکه به خاطر سکوت آدم های خوب . . . !
 

 

 پ.ن :

راستش میدانی !
دیگر طاقت رویاهایم تمام شد !
دلم رسیدن میخواهد . . . !

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 1:11 توسط الهـه ی عشق|


Design By : Night Skin