!...اين روزها كه ميگذرد ...

اگه يه سيب بيفته روی سرت چيكار ميكنی ؟
يه روز يه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد ، و آن مرد جاذبه رو كشف كرد .
يه روز یه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد فكر كرد كه چقدر بدشانس هست و اون جا رو برای هميشه ترك كرد .
يه روز يه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد اون سيب رو نقاشی كرد .
يه روز يه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد مُرد .
يه روز يه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد سيب رو با لذت خورد .
يه روز يه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد توشه ای از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره ای شفابخش ساخت برای اثبات توانگری خويش در آن چه مردم معجزه ی طب میناميدند .
يه روز يه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد گفت : اين سيب توطئه ی خصمانه ی دشمنان من است و رفت تا انتقام بگيره .
يه روز يه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد با تنها رمقی كه از فرط گرسنگی در دستانش جاریبود ، سيب رو در جيب نهاد برایروز مبادا .
يه روز يه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد سفریكرد به دل ذرات نهان سيب تا فلسفه یجهان را در آگاهی از پيوند ذرات بيابد .
يه روز يه سيب از روی يه درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسيم كند .
يه روز يه سيب از روی يه درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد گفت : من هم مثل تو از ريشه و خانواده ام وامانده ام و آن يگانه سيب ، همدم يك عصرگاه اون مرد تنها شد .
يه روز يه سيب از روی درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد سيب رو خاك كرد تا نگاه بدبينانه ی ديگران طراوت سيب را پژمرده نكند .
يه روز يه سيب از روی يه درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد انديشيد كه چه دنيای كينه توزی كه حتی درخت رو به جنگ با آدمی برمی انگيزد و اون درخت رو قطع كرد .
يه روز يه سيب از روی يه درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد شعری درباره ی يك سيب نوشت : زندگی يك سيب است ، گاز بايد زد با پوست .
و يه روز يه سيب از روی يه درخت افتاد روی سر يه مرد و اون مرد ...
اگه يه روز اين سيب ميافتاد روی سر يه مادر ، اون مادر سيب رو برای فرزند چشم به راهش ميبرد .
اگه يه روز اون سيب روی سر من ميافتاد می گرفتمش توی دستم و بوش ميكردم و روش با روانويسم می نوشتم :
هرگز مرغ عشقی را در قفس محبت خود اسير نكنيد كه بعدها مجبور باشيد در مقابلش دانه ی بیمهری بپاشيد و هديه ميدادمش به ...!
و دستمو دراز ميكردم و يه سيب ديگه خودم میچيدم و با تمام وجود يه گاز محكم ازش ميگرفتم ...!

اين روزها كه ميگذرد ، شادم ...
اين روزها كه ميگذرد ، شادم كه ميگذرد .!

اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه