نگاهی كه می دود و اويی كه هرگز نمی آيـد ...!/
اين روزهـا من شبيـه آسـمانم ، يا آسـمان شبيـه من ..!
ايستـاده ام در مـركز زمين
در حيـاط خانـه
با دستانـی گشـوده از هـم
آسـمان می بـارد
قـشنگ و ديـوانه كننـده
تند تنـد سيلی می زنـد
سيلی نـه ، بـوسه
حالـم را دگرگـون می كنـد
اشـكم را در مـی آورد
می خواهـم فـرياد بزنـم
صـدا در گلويـم می شكنـد
قلبـم می زنـد
نفس می كشـم
و هوای پـر از
دوست داشتن را مهمـان ريـه هايـم می كنـم
نوش جان
تنهائيـم لمس می شـود
خدا بالای تنهايی من است
...
دلواپسيهايـت را مشق شبـم می كنـم
نگران نبـاش
دستانـم اگـر خسته شد
دستان خـدا هست

امـشب به جایِ شعـر
هی
خـط خطی كشيـدم و
هی
خـط به جای شعـر
هی
دفتـرم سياه شد اما نيامـدی
هی
سينه ام پـر آه شد امـا نيامـدی
امـشب فـرار ميكنی از واژه های من !؟
قـهری مگـر تـو با من و با شعـرهای من !؟
...
من هـم دلتنگ می شـوم ...
روبـروی پنجـره ام از سايـه ام تحقيـر می شـوم
ميـدانی تنهايی كجـايش درد دارد !؟
انكارش ...
اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه