خلاصه میکنم نازنین
دوستت دارم
...

ميدونم كه یه روزی میای بلاخره ، تندی زبونم بخاطر زخمهای روی دلمه ...!؟
من نمیدونم چرا انقدر به حرف میم علاقه دارم ... چرا !؟
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 19:0 توسط الهـه ی عشق ( سمیه بهار )
|
اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه