و اين منـم دختـری در آستانه ی فـروپاشی ذهنـی ..!
بـر خاك بخواب نازنين تختـی نيست . . . آواره شدن حكايت سختـی نيست
از پاكـی اشكهای خود فهميــدم . . . لبخند هميشه راز خوشبختـی نيست
...
چشـمهايت را كه می بندی
مـواظب باش
دستـم لای آن نباشد
. . .
چقدر اين دوست داشتن های بی دليل ... خوب است !
مثل همين بـارانِ بی سوال
كه هی می بارد ...
كه هی اتفاق آرام و شـمرده شـمرده می بارد !

دوستت دارم ها را نگه می داری بـرای روز مبادا !
دلـم تنگ شده ها را ، عاشقتـم ها را !
اين جمله ها را كه ارزشمـندند الكی خرج كسی نمی كنی !
بايـد آدمـش پيـدا شود !
بايـد همـان لحظه از خودت مطمئن باشی و بايـد بدانی كه فـردا ، از امـروز گفتنش پشيمان نخواهی شد !
سِنت كه بالا می رود كلی دوستت دارم پيشت مانـده ، كلی دلـم تنگ شده و عاشقتـم مانـده كه خـرج كسی نكرده ای و روی هـم تلنبار شده انـد !
فـرصت نـداری صندوقـت را خالی كنی ! صندوقـت سنگين شده و نمی توانی با خودت بكشیاش ..!
شـروع ميكنی به خـرج كردنشان !
تـوی ميهمانـی اگـر نگاهت كـرد اگـر نگاهش را دوست داشتی
تـوی رقص اگـر پا به پايت آمـد اگـر هوايت را داشت اگـر با تـو تـرانه را به صدای بلنـد خوانـد
تـوی جلسه اگـر حـرفی را گفت كه حـرف تـو بـود اگـر استـدلالی كـرد كه تكانت داد
در سفـر اگـر شوخ و شنگ بـود اگـر مـدام به خنده ات انـداخت و اگـر منظـره های قشنگ نشانت داد
بـرای يكی يك دوستت دارم خـرج ميكنی ، بـرای يكی يك دلـم بـرايت تنگ می شود خـرج ميكنی !
يك چقـدر زيبايـی ، يك با من می مانـی ؟
بـعد می بينی آدم ها فاصله می گيرنـد ، متهمت می كننـد به هيـزی ! به مـخ زدن به اعتمـاد آدم ها !
سو استفـاده كردن به پيـری و معركه گيـری ...!
اما بگـذار به سن تـو بـرسند !
بگـذار صندوقـچه اشان لبريـز شود ، آن وقت حالِ امـروز تـو را می فهمنـد بـدون اين كه تـو را به ياد بياورنـد !
غريب است دوست داشتن !
و عجيب تـر از آن است دوست داشته شدن ...
وقتی می دانيـم كسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانـده ...
به بازيش می گيريـم هـرچه او عاشق تـر ، مـا سرخـوش تـر ، هـر چه او دل نازكتـر ، مـا بی رحـم تـر !
گاهی با غرورِ اينكه كسی عاشقمان است می شكنيمش ! بارها و بارها و بارها ...!
و افـسوس !
تقصيـر از مـا نيست
تمامی قـصه های عاشقانـه ، اينگونـه به گوشمان خوانده شده انـد ..!؟

امشب گريه می كنـم ، گريه می كنـم بـرای تـو ، بـرای خـودم ، بـرای تمـوم اونايـی كه خواستن گريه كنن و نتونستن ! بـرای تمـام اون چيزی كه خواستـی و نبـودم ، خواستـم و بـودی و خواستـم و نبـودی ! امشب گريه می كنـم به وسعت دريا ، به وسعت بيشه ، به وسعت دل عاشق ... بـرای تـو ، بـرای خـودم ، بـرای ... و به پاس احتـرام تمـام تحقيرهايـی كه از ديگران شنيدم و هنوز تا شكست خوردنم فاصله ای مانـده ...
آمدن را
از بـاد و بـاران بيامـوز
رفتن را
از دلِ من
...
اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه