بیا پیش من تو عشق من ... میخوام حرفهای دل و بهت بگم ...
پدرم :
تو ميگوئی چگونه می شود رسيد
به مقصدی كه نيست ...!؟
***
برای مادرم :
امشب تمام لحظه ام را در يك كلام كوچك در تو خلاصه ميكنم ...
ای كاش می شد يكبار ...
تنها همين يكبار ...
تكرار می شدی ، تكرار ...
...
فقط يكبار ...
***
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ...
نگفتم : عزيزم ، اين كار را نكن !
نگفتم : برگرد و يك بار ديگر به من فرصت بده !
ولی وقتی پرسيد دوستش دارم يا نه ؟
رويم را برگرداندم !
حالا كه او رفته و من
تمام چيزهايی را كه نگفتم ، می شنوم ...
نگفتم : عزيزم ، متاسفم ، چون من هم مقصر بودم !
نگفتم : اخلاف ها را كنار بگذاريم ...
چون تمام آنچه می خواهيم عشق و وفاداری و مهلت است !
گفتم : اگر راهت را انتخاب كرده ای ...
من آن را سد نخواهم كرد !
حالا او رفته و من ...
تمام چيزهايی را كه نگفتم ، میشنوم ...
او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم !
نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود !
فكر میكردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد ...!
اما حالا ، تنها كاری كه میكنم ...
گوش دادن به چيزهايی است كه نگفتم !
نگفتم : بارانیات را درآر ...
قهوه درست ميكنم و با هم حرف می زنيم ...!
نگفتم : جاده ی بيرون خانه ...
طولانی و خلوت و بیانتهاست !
گفتم : خدانگهدار ، موفق باشی .
خدا به همراهت ... او رفت ...
و مرا تنها گذاشت ...
تا با تمام چيزهايی كه نگفتم ، زندگیكنم ...!
دلم برايت تنگ شده بیمعرفت ...!
دلم برايت شده بهترينم ...!
دلم برايت تنگ شده مادركم ...!
دوست دارم تا نهايتِ نهايتها ...
...




اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه