بسوی کدام قبله نماز می گزاری ...!؟
ديالوگ :
بانی : اين ماشين كه مال ما نيست ..
كلايد : چرا ، هست ...
بانی : اما ما با اون يكی اومديم ..
كلايد : خوب دليلی نداره با همونم برگرديم .
...!
(بانی و كلايد)
آنگاه كه غرور كسی را له ميكنی ..
آنگاه كه كاخ آرزوهای كسی را ويران ميكنی ..
آنگاه كه شمع اميد كسی را خاموش ميكنی ..
آنگاه كه بنده ای را ناديده مینگاری ..
آنگاه كه حتی گوشت را میبندی تا صدای خورد شدن غرورش رانشنوی ..
آنگاه كه خدا را میبينی و بنده ی خدا را ناديده میگيری ..
میخواهم بدانم !
بسوی كدام قبله نماز می گزاری كه ديگران نگزارده اند ...!؟
دستانت را به سوی كدام آسمان دراز ميكنی تا برای خوشبختی خودت دعا كنی ...!؟
...

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر ۱۳۸۶ ساعت 17:36 توسط الهـه ی عشق ( سمیه بهار )
|
اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه