. . .

  • سوختـی و نساختـی
  • و مـرا
  • در غبـار میـدان آبادی
  • ویـران در باد
  • رها کـردی

  • هر گام تـو
  • در جاده ای که جاده نبـود
  • در راه نبـوده
  • شعـله ای دنبـاله دار بـود

  • خاکستـر
  • ابـر
  • ابـر خاکستـر
  • خاکستـر ابـر
  • از سـر و کول زمیـن
  • به آسمـان می رفت

  • و مـن
  • دور از همـه
  • از چشـم خورشیـد حتی
  • ناپیـدا
  • نشستـم و در ابـر و خاکستـر کاهگلـی اتـاق تنهایـی
  • باران شـدم .

" سهیل محمودی "

***

درد

درد را از هر طرف بنـویسـی

همـان درد است

مثل درد مـن

مثل درد تـو

مثل درد او

که دلـش گرفتـه است

و چراغ خانـه اش را خامـوش کـرده است

مـن به روشنـی بـد نکـرده ام

که تـو آفتـاب کـوچه ی مـرا شکستـه ای

و قلبـم را به رنـج آلـوده ای

و زخم خنجـر بـر پشت مـن نهاده ای

مـن و تـو غبـاری بیـش نیستیـم

در ایـن ویـرانسـرا

یادت باشـد

..