به تو ســـــــــــــاده دل ندادم که بری ســـــــــــــــاده ز یادم
ضـربه هايت كاری بـود
امـا
قلـب من هنـوز مـی تپـد
چون جای شاهـرگـم را نميـدانستـی !
تـو را خوب می شناسـم
تـو از فلز و خاكستـر و آتش آفريـده شدی ..!
...
من مونـدم و ربكا .. چنـد دستمـال كاغذی و يه دل كه بارها آتيش گرفتـه از .. و قلبـی كه صدای شكستنش و همـه شنيدن جز تـو ..!
شكستـن دل صداش يك كـم كمتـر از صدای شكستـن قلبِ ولی مـوج شكستـه شدن قلب ويـروون كننـده و وحشتناكـه .. راهـی واسه آروم كردنش سراغ نـدارم !
نگاه ساكـت باران به روی صورتـم دزدانه ميلغـزد ! ولی باران نمـی دانـد كه من دريايـی از دردم ! به ظاهـر گرچه می خنـدم ! ولی اندر سكوتـی تلخ می گريـم !
عجب !
عاقبت از عشـق تـو اهل كليسـا مـی شوم / می كـشم دست از مسلمانـی مسيحا مـی شوم
آنقدر بر كشتـی عشقت نشينـم همـچو نوح / يـا به ساحل مــی رسم يـا غـرق دريـا مــی شوم
نویسنده این دو بیت رو نمی شناسم.
. . .
پ. ن : دارم از تب می سـوزم ولی نتونستـم چيزی ننويسـم ! چراشـم بمانـد .
اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه