شبـی غمگین ، شبی بـارانی و سـرد رد پايـم جا مانــد بـر ...!
Protagonico fin de terror
Con el miedo de la involuntad
De mirarme y querer escaper
De creer y volver a caer
Del delirio de la decepcion
Y esta vez disparaste a matar
دچار وحشت ، با تـرس ناخواستـه از تمـاشای خـودم ، فـرار از عشق
قبـول كـردن و بازگشت به سرازيـری جنـون و نااميـدی شدم
و تـو در اين لحظه ، وقـت را از دست ميـدی ..!
…
بــاران گرفتــه است ، دوبـاره بـهار شـد
چشــم تمـــام پنجــره ها اشكبــار شـد
افــسوس ، بی گــدار دل مـن بـه آب زد
قــــربانــــی جديــدِ غـــمِ روزگــــار شــد
با كــودك شــرور دل من چه كــرده ای !؟
طفلك اسير عشق تو شـد بی قــرار شد
سـوگنــد خورده بـود دلــم منــزوی شـود
بيچــاره بـه نـگاه قشنـگِ تـو دچـــار شـد
در شـــعر از نگاه تـو گفتــم دلـــم گرفــت
ديـدی كه بيت های غـزل هـم خمـار شد
يك روز می رسد كه تو هم عاشقـم شوی
روزی كه اسب وحشی چشمت مهار شد
امـــــروز بـاز از تــو و چشمـت نوشتــه ام
بـــاران گرفتـــه بـــود دلــــم بی قـرار شد

...
زمـانـه ی سرد و بی احساس ، مثل آسفالــت خيـابان ها تنها پيـام آور سرابـی بيش نيست ! آدم هـا يادشـان رفتـه كه رد پا داشتنـد ! آخـر ديـگر رد پاها نـامرئـی شده انـد ، معلـوم نيست كه از كـجا آمده ، سبـك ، سنگيـن ، خستـه يا تازه نفس آمـده ! آدمهـا از يـاد بـرده و می برنـد كه كجايـی هستنـد .
آخـر در اين دنيـای بی در و پيكـر همـه از هـم مخفـی می كننـد ، احساس ، خوبی ، بدی ، راستی ، دروغ خـود را ! چـون آشكار سازی آن بـرای آن هـا عواقـب دارد .
رد پا در بـرف ، ماسه هـای ساحـل ، شن هـای روان بيـابـان پـر از گرمـی و خاطـره بـود . ای كاش يـادی می كرديـم به دور از چشـم ديـگران از خاطـرات ! ای كاش اين چشـم ها ، دوربيـن ها ، نـگاه هـای تيـز عابـران ، مـسافـران و آدم هـا می گذشتنـد و به مغـزشـان چيـزی مخابـره نمی كردنـد ... دروغگـو ، عاشـق ، دزد ، ناراحـت ، دلتنـگ ، عشـق ، ديـوانه و .....
قـدم های خـود را هـر چه سنگيـن تـر بـرمی دارم ولی بی فايـده است ! آخـر ديـگر قلب آدمها مثل آسفالت خيـابان ها از سنگ و سيمـان ، سياه تـر ، مـحكم تـر شده است . دروغ چـرا زنـدگی سخت شده است ..!
همـه می خواهنـد فـرياد بزننـد ولی از يكديـگر می ترسنـد !
ای كاش ميشد دل ها را بهـم نـزديك كـرد ، عقل ها را از هـم دور تا كه فكـر آدم هـا دنيا را خـراب نكنـد ! من هـم از تـرس سايـه ام آنـرا طـلاق داده ام ! مـدتی است كه ديـگر بی او سـر ميكنـم ! ماجـرا از آن جايی شـروع شد كه من رد پايـم را گـم كـردم ، از آن روزی كه خيـابان ها را آسفالت كردنـد ! خواستنـد زنـدگی را آسان كننـد ، عبـور و مـرور را ، ديـد و بازديـدِ آدمهـا را از هـم ديـگر آسانتـر كننـد . از همـان جا كه جای رنـگ خنثی خـاك را با سيـاه عـوض كردنـد ! را ه ها سخت شدنـد ، صاف شدنـد ، كسل كننـده و يكنواخـت شدنـد .
از آن روزی كه جعبه هـای آهنـی سريع تـر از هميشه حركت كردنـد تا آدمهـا فـاصله ی ديـدارهايشان كـوتاه تـر شود . از آن ساعتـی كه فرمـان دادنـد كه صاحبـان جعبه هـا بايـد تصديـق داشتـه باشنـد . بـرای راحتـی و آسايش ديـدارهای آدم ها با يكـديـگر ! درست از لحظه ای كه آسمـان تپيـد و ديـگر نباريـد .
همـه كار كرديـم و كردنـد تا آدم هـا را به هـم نزديكتـر كننـد ولی كسی بـرای دل آدمهـا چـاره ای نجست ! درست فكـر كـرده بودنـد ولی كار دل با فكـر نبـود ! تا كه كار مـا به اينجا رسيـد كه می بينی ! من هـم در همين جـا لانـه دارم !
يـاد آن روزها بخيـر كه همـه راست و دروغشـان معلـوم بـود .خوبی و بديشـان آشكار بـود .. آن روزهـا كه خيـابان و اتـوبان ، كـوره راه بـود .. جـای مـاشين ، بيـابـان پـر از اسب و گاری و الاغ بـود .. در آنجـا لانـه نداشتـم امـا با خاطـره اشـان خاطـرم شيريـن شد ..
ياد آن دقيقـه ها بخيـر با هـم بوديـم .. تـو ابـرها دنبـال بچـه فرشتـه ها بوديـم .. پای صحبت خـدا بوديـم ..
آخـرين بـاری كه يـادم هست كه زنـدگی رنگی زنـده داشت .. يادم نمی آيـد ..! دروغ چـرا بگويـم من تنهـا هستـم ، نه سايـه ، نه ردپا ، هيـچ چيـزی ، هيـچ كسـی مـرا نمی بينـد ، نمی شناسـد ..! يا گاهـی می بينـد اما نمی فهمـد مـرا ! نكنـد آنقـدر سخت شـده ام كه كسی مـرا نمی فهمـد ! تقصيـر خـودم است يا زمـانـه ..!؟
زنـدگی سخت است ، زنـدگی سخت است ، زنـدگی سخت است ...!
حـرف ديـگری نيست ، چـرا كه دروغ است كه بگويـم .......
زيـر چتـر عشـق
نيوتـن !
سيب را بـردار و بـرو
اين جاذبـه از عشـق است
...
اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه