دل بی تاب و بی آرامِ من از شـوق لبريـز است ../
كـم كـم
فـرامـوش ميكنـم
خـودم را
رويايـم را
بـاران را
از تـو هـم ديگـر
يـادی نمی مانـد
مگـر گاهـی
با قهـوه ای
تلـخ !

من بخـاطر تـو از خـودم گذشتــم
و تـو بخـاطر خـودت از من گذشتی
اين فـاصله كوتاهتـر از اين نميشـه
...
گفتـی فـردا ، همـه چيـز درست ميشه
گريـه نكن
اشك نريـز
وقـتی بيـدار ميشـی ، من هنـوز اينجـام
وقـتی بيـدار ميشـی ، با تـرسهات مبـارزه ميكنـی
ولی ...
حـالا من
قلبـم رو ازت پس ميگيـرم .
روياهـايــم را
ديشـب گذاشتــم دم در
بيچـاره رفتگــر ./
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 20:57 توسط الهـه ی عشق ( سمیه بهار )
اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه