دوست دارم خورشيد من اگه يه روز غروب كنی/ آسمونم بینور ميشه عمر منم تموم ميشه
ديشب بدجوری هوايی شده بودم ! همش تو فكر مامانم بودم !
دلم براش خيلی تنگ شده ... مثل هميشه ... بغض توی گلوم گير كرده بود !
آخرشم تركيد ! فردا ميخوام برم پيشش ، شايد دلم آروم بگيره !
...
***
نميخواستم شبم بارون بگيره
نميخواستم دلم بیجون بميره
ميخواستم تا سكوت سرد احساس
نفسهاشو بازم از سر بگيره
ميخواستم آبیه چشمای دريا
هميشه پيش من اينجا بمونه
حالا برگشتم و زار و پريشون
چطور ميخوام بشم بازم بهارت
پی نوشت :
امروز قرار بود استادمون برام کلاس خصوصی بگذاره و خوب منم رفتم
آخه شش جسله عقب بودم ! ولی امروز توی یک جسله شش جسله ی که
عقب بودم رو تو دو ساعت بهم گفت و منم که باهوش و با استعداد ( یه خورده خودمو تحویل بگیرم)
همه رو یاد گرفتم ! خلاصه استادم خیلی تحویلم گرفت و گفت خیلی باهوشی
حالا واقعا انقدر باهوش هستم ! نمیدونم !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۶ ساعت 19:31 توسط الهـه ی عشق ( سمیه بهار )
|
اخلاقم گنده ؟ به خودم مربوطه ! غرورم از حد گذشته ؟ به خودم مربوطه! تمام زندگیم خودخواهانه ست؟ زندگی خودمه ! از عده ای متنفر شدم ؟ به خودم مربوطه ! دوس دارم تنها باشم ؟ حسِ خودمه ! دوباره عاشق شدم ؟ دلهِ خودمه ! ... نگاهم به نگاهه اون دوخته ست ؟ چشمای خودمه! از روابط فامیلیه الکی خوشم نمیاد ؟ سلیقۀ خودمه ! صدای خنده هام از حد عادی بلندتره ؟ خوش حالی خودمه! با یه تلنگری به هق هق میفتم ؟ دردِ خودمه !عده ای را به فراموشی سپردم ؟ حافظه ی خودمه ! دلم میخواد این جوری باشم مجبور به تحمل من نیستید, راحتم بذارید , زندگیه خودمه